X
تبلیغات
رایتل
حکیم باشی  چاپ
تاریخ : یکشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1389

توی کفش حکیم باشی!

چیزهایی که ترجیح میدین روی تخت اتاق عمل موقع جراحی نشنوین:

اوپس! اشتباه بریدم!
کسی ساعت مچی منو ندیده؟!
دیشب تا دیر وقت مهمونی بودم. یادم نمیاد هیچوقت تو عمرم انقدر مشروب خورده باشم!
لعنتی! صفحهء 47 دستورالعمل جراحیم پاره شده!
منظورت چیه که باید پای چپشو می بریدیم؟!
فورا" یه عکس از این زاویه بگیر. این یکی از عجایب خلقته!
بهتره این تیکه رو نگه داریم. ممکنه برای تشریح به درد بخوره!
ولی کتاب من اینجوری نمیگه! کتاب تو چاپ چندمه؟!
فورا" اون تیکه گوشت رو برگردون! سگ بد!
صبر کن ببینم! اگه این طحالشه ، پس اون چی بود؟!
پرستار لطفا" اون چیزو به من بده. اون چیزه... همون چیزو میگم... اون ماسماسکو!
اوه! زود دوباره همهء بخیه ها رو باز کنین. یکی از پنس ها کمه!
اگه فقط یادم میومد که این کارو چه جوری هفتهء پیش توی کلاس بازآموزی انجام دادند خوب بود!
لعنتی! بازم چراغها خراب شد!
میدونی؟ پول خیلی هنگفتی میشه توی تجارت کلیه به جیب زد. اوه! اینجا رو! این یارو یه کلیه اضافه داره!
همه برن عقب وایسن! لنز چشمم افتاد بیرون!
میشه قلبش رو یه مدت از تپیدن بندازی؟ تمرکزم رو به هم میزنه!
خیلی خب بچه ها... این برای همه مون میتونه یه تجربهء جدید باشه!
می دونستی این مریض خودشو یک میلیون دلار بیمهء عمر کرده؟ الان زنش تلفن زد!
اشکالی نداره. همون قیچی رو بده. کف زمین رو که تمیز کردن. نه؟!
یادته بخش تشریح می گفت حاضره 1000 دلار برای یه جسد تر و تمیز بده؟!
چی؟! منظورت چیه که اینو واسه عمل تغییر جنسیت نیورده بودن؟!
کاش عینکم رو توی خونه جا نمیذاشتم!
این مریض بیچاره اگه اشتباد نکنم زن و بچه داره. نه؟!
پرستار نگاه کن ببین این یارو برای اهدای عضو ثبت نام کرده بوده یا نه؟!
خدای من! منظورت چیه که ازش برای قبول مسوولیت مرگ امضا نگرفتین؟!
نگران نباشین. فکر میکنم این تیغ به اندازهء کافی تیز باشه!
چیه؟ چرا اینطوری نگاه میکنین؟! تا حالا ندیدین یه دانشجو اینجا جراحی کنه؟!
الو؟ سلام عزیزم. چی؟! منظورت چیه که طلاق میخوای؟!
من نمیدونم این تیکه چیه! ولی به هر حال زود بذارش وسط بستهء یخ!
عجله کنین. من نمیخوام این قسمت باغ مظفر رو از دست بدم!
این گاز خنده خیلی باحاله. میشه یه کم دیگه شو امتحان کنم؟!
پس بچه کو؟! مگه مریضو برای سزارین نیورده بودن؟! اینجا اتاق عمل شماره چنده؟!
هی پرستار! یه ست جراحی دیگه روی اون یکی میز باز کن. این مریض هنوز داره تکون میخوره!
مطمئنی که بعدا" ازمون شکایت نمیکنه؟!
معلومه که من این عمل رو قبلا" هم انجام دادم پرستار. تقریبا" 20 سال پیش بود!
آتیش! آتیش! زود همه بدوین بیرون!

----------------------------------------------------

تاریخچهء پزشکی:

2000 سال قبل از میلاد: بیا... این ریشه های گیاه رو بگیر بخور
1000 سال قبل از میلاد: خوردن اون ریشه ها و گیاهها کفر و گناهه! بیا این دعا رو بگیر بخون
1850 سال بعد از میلاد: اون دعا معاها خرافات و موهوماته! بیا این شربت رو بگیر بنوش
1940 سال بعد از میلاد: اون شربت روغن ماره و مزخرفه! بیا این قرصها رو بگیر بخور
1985 سال بعد از میلاد: اون قرصها بی اثر و به درد نخورن! بیا این آنتی بیوتیک رو بگیر بخور
2000 سال بعد از میلاد: اون آنتی بیوتیکها مصنوعی و آزمایشگاهین! بیا این ریشه های گیاه رو بگیر بخور!

---------------------------------------------------

دکتر: من برای شما یه خبر بد و یه خبر خیلی بد دارم
بیمار: خب پس لطفا" اول خبر بد رو بهم بگین
دکتر: نتایج تمام آزمایشات و معاینات شما آماده شده. متاسفانه شما فقط 24 ساعت فرصت زندگی کردن دارین
بیمار: 24 ساعت؟!!! این وحشتناکه! چی میتونه از این بدتر باشه؟! خبر خیلی بد چیه؟
دکتر: من از دیروز تا حالا دارم دنبال شما میگردم که این خبر رو بهتون بدم!

----------------------------------------------------

بیمار: دکتر ، مطمئنین که ناخوشی من به علت عفونت ریه هست؟ من شنیدم که یه دکتر یه نفر رو با عفونت ریه درمان کرده و بالاخره اون مریض به علت تیفوس مرده!
دکتر: اصلا" نگران نباش. این اتفاق در مورد من نمیفته. وقتی من یه نفر رو با عفونت ریه درمان کنم ، اون به علت عفونت ریه می میره!

----------------------------------------------------

یه دختر بچهء 7 ساله تا از مدرسه برمیگرده خونه میدوه پیش مادرش و میگه: مامان امروز یکی از پسرهای کلاس از من خواست که با همدیگه دکتربازی کنیم! 
مادر عصبی میشه و میگه: خدای من! بعد چه اتفاقی افتاد عزیزم؟
دختربچه: هیچی! اون منو مجبور کرد که 45 دقیقه توی اتاق انتظار صبر کنم و بعدش سه تا برگ از دفترچه م رو کند و فرستاد برای ادارهء بیمه!

----------------------------------------------------

کارمند به دوستش: دکتر گفت کاری میکنه که من بعد از دو هفته روی پاهای خودم راه برم
دوست: واقعا" این کار رو کرد؟
کارمند: آره... من مجبور شدم ماشینم رو بفروشم تا بتونم خرج دکتر رو بدم!

----------------------------------------------------

اگه خشکه ، مرطوب کننده استفاده کن ... اگه مرطوبه ، خشک کننده استفاده کن ... تبریک میگم! حالا شما یه متخصص پوست هستین!

----------------------------------------------------

سه تا دکتر رفته بودند شکار اردک. یهو یه پرنده از پشت علفها پرواز میکنه و میره بالا. دکتر عمومی چند لحظه به پرنده نگاه میکنه و میگه: شکل اردکه و مثل اردک پرواز میکنه. این حتما" یه اردکه. بعد شلیک میکنه ولی تیر خطا میره و پرنده دور میشه. پرندهء دوم توی آسمون ظاهر میشه. متخصص پاتولوژی چند لحظه به پرنده نگاه میکنه ، بعد به صفحات کتاب پرنده شناسی نگاه میکنه و میگه: هوم... بالهای سبز ، منقار زرد ، صدای کواک کواک... این احتمالا یه اردکه! بعد تفنگشو بلند میکنه که شلیک کنه. ولی دیگه خیلی دیر شده بوده و پرنده دور شده بوده. سومین پرنده که میره بالا متخصص جراحی تفنگشو میبره بالا و تقریبا" بدون اینکه نگاه کنه شلیک میکنه و تیر به پرنده میخوره و میفته روی زمین. جراح برمیگرده طرف پاتولوژیست و بهش میگه: برو ببین اون یه اردک بود یا نه!